اگرمی خواهید دختران را هرس بدهید ....
1.قبل از شروع امتحان از آنها چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلویزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا صبح که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره!
راه هاي دوست دختر آزاري ....
اگه بهتون زنگ زد(در اين مسئله فرض برمريم نام دوست دخترتونه...)بگين سلام عسل جون.بعد يه دفعه انگار كه تازه متوجه شدين بگين ببخشيد عزيزم نيلو جون تويي؟؟؟؟مي تونين اين سيرو تا ده بار تكرار كنين ولي براي بار يازدهم ديگه خطر مرگ به همراه دارد و ما در اينجا هيچ مسو ليتي بر عهده نداريم سازمان آزار واذيت دوست دختر ها ايران
ویژگی های پسرای با کلاس ....
1 برداشتن ابرو به میزان کافی 2 کشیدن سیگار همراه چوب سیگار 3 بحث در مورد انتخابات ریاست جمهوری امریکا 4 نگرفتن ناخن های دست 5 بی اطلاعی از برنامه های تلویزیون 6 گوش دادن موسیقی بی کلام 7 نوشیدن نوشابه های انرزی زا 8 اظهار عدم تمایل به ازدواج 9 تظاهر به عصبی بودن 10 بحث در مورد فضای فکری احمدی نژاد
۱- حداقلش اينه كه آدم بالاخره يكي رو گير مياره كه با هم بشينن سرش!
2- وقتي آدم خسته مي شه مي تونه بگذاردش كنار بره استراحت كنه بعد كه دوباره حالش سر جاش اومد بياد از اونجايي كه ول كرده بود ادامه بده!
3- اگه كار آدم زود تموم شد احساس شرمندگي نمي كنه!
4- وقتي آدم يه كتاب جديدي رو باز مي كنه لازم نيست نگران اين باشه كه تا حالا كيا خوندنش!
5- با يك فنجون قهوه آدم مي تونه همه شبو كار كنه!
6- آدم مي تونه همراه باهاش هم تلويزيونش رو نگاه كنه و هم شامش رو هم بخوره!
7- آدم مجبور نيست تاريخ چاپ همه كتاباشو يادش بمونه!
8- موقع كار لازم نيست آدم گيلاس عرقش رو بگذاره كنار!
9- اگه آدم تو يه قسمتي ضعيف باشه مي تونه از رفقاش كمك بگيره!
10- آدم هيچ وقت براي نيم ساعت ورق زدن يه كتاب با حال ده هزار تومن پياده نمي شه!
11- اگه رفيق آدم يه كتاب باحال داشته باشه آدم مي تونه براي دو شب ازش قرض بگيردش!
12- واسه باز كردن كتاب آدم مجبور نيست كلي پاي شام تو رستوران پول تاكسي پياده شه!
13- اگه يهو وسط كار ننه باباي آدم سر برسن گندش در نمياد!
حالا كي مي گه درس بده؟
خاطرات یک دانشجوی دم بخت
دوشنبه اول مهر: امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!
***
دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!
***
چهارشنبه: امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!
***
جمعه: امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!
***
سه هفته بعد شنبه: امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!
***
سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم ميكرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!
***
چهارشنبه: امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم ميخواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش ميشوم؛ اما من قبول نميكنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند!
***
جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!
***
دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!
***
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!
***
دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!
***
شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!
***
يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!
***
ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم
ويژگي هاي کلي: اين دختران از آن دسته دختراني هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه اي به اسم پسر غريبه هستند و تنها وسيله نقليه اي که سوار شده اند اتوبوس مي باشد.از نظر شکل ظاهري بيشتر شبيه مردان غيرتمند و با خدا هستند!!!
خصوصيات دانشجويان دختر:
ترم 1- اصولاً وقتي به آنها بگوييد با سه حرف پ- س – ر يک کلمه معني دار بسازيد مخ آنها ERROR ميدهد! چون فکر ميکنند تنها دانشجوي اين مملکت هستند عمراً کسي را تحويل نميگيرند. و تا وقتي که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبريد جوابتان را نمي دهند! {پيشنهاد ميکنم که در دختران ترم يکي (صفري) به دنبال GF نباشيد چون اولاً پا نمدهند و ثانياً اگر حتي يکي از اين دختران براي دوستي پا بدهد(يکي در هر 10 ميليون سال)همه به شما به چشم يک همجنس باز نگاه خواهند کرد !} فقط براي عمليات قضاي حاجت به WC مي روند.طولاني ترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه تا خانه مي باشد.به پسران همکلاسي به چشم خواستگار نگاه مي کنند.تمام کتب ترم اول را مي خرند و با دقت جلد ميگيرند.سوژه خنده دانشجويان ترم بالايي هستند. وقتي به آنها سلام ميکنيد به چشم يک مزاحم خياباني به شما نگاه ميکنند!(بي جنبن ديگه!!!) در فاصله بين کلاسها نان و پنير دستپخت مادر را ميل ميکنند تا انرژي بگيرند!
ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معني دار نميباشند! متوجه ميشوند به غير از آنها افراد ديگري نيز به اسم دانشجو تو اين مملکت هستند! به مقدار بسيار ناچيز از قطر ابروها کاسته ميشودولي سيبيل جزيي از اعضاي ثابت بدن مي باشد.سر کلاس متوجه موجوداتي عجيب و غريب ميشوند اما اسم آنها را نمي دانند.کماکان مسير دانشگاه تا خانه بدون هيچ کم و کاستي طي ميشود.نيمي از کتاب هاي ترم را ميخرند و نيمه ديگر را از کتابخانه ميگيرند.اگر به آنها سلام کنيد در جواب زمزمه نامفهومي ميشنويد با اين مضمون:سلام عليکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوي ترياي دانشکده رد ميشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)
ترم 3 - به معناي واژه پسر پي مي برند و با ماهيت آن موجودات عجيب و غريب آشنا مي شوند.به اين نکته حياتي پي مي برند که تنها استفاده WC قضاي حاجت نيست!!!سوژه خنده پيدا مي کنند.همه کتابها را از کتابخانه مي گيرند و متوجه ميشوند که تا 4 جلسه ميتوانند سر کلاس غيبت کنند.مي فهمند که شهر خيلي بزرگ است و غير از خانه شان جاهاي ديگري هم دارد! تريا دانشکده تبديل به پاتوق آنها ميشود.در جواب سلام شما ميگويند سلام!
ترم 4 – با واژه BF آشنا ميشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نيستند.ابروها نازک ميشودو سيبيل ناپديد!در ساعت هاي استراحت بين کلاسها و حتي وسط کلاس ها به WC ميروند!!!هميشه در دانشگاه از قسمتهاي "پر پسر" عبور ميکنند.شروع ميکنند به پرسيدن آدرس از پسراي خوش تيپ دانشگاه!(نکته:اگر ديديد که جلوي در آموزش يه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسيد پس: 1- دختره ترم 4 درس ميخونه.2-شما خوشتيپيد!.3 – يالا مخشو بزن ديگه چلمن!)
شروع ميکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب يکبار به خانه ميروند براي حاضري و به خاطر غر زدن هاي مامان بابا.(خوب پدر مادرن ديگه دلشون تنگ ميشه شما به بزرگي خودتون ببخشيد!) و تعويض لباس و بقيه روز ها خونه دوستشون درس ميخونن!(آره جون خودت .بيچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما ميگويند:سلام.چطوري؟خوبي؟
ترم 5 –يکي از اين موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست مي آورند اما چون تازه کار هستند بامبول هاي زيادي سرشان پياده ميشود!اصلاً سر کلاسها نمي روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند ديگه احدي را تحويل نميگيرند و درست مثل ترم يک ميشوند( چون اين دفعه فکر ميکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده اين پسره افتاده تو بغل اينا! =آخر بي جنبگي)کوتاهترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه به کافي شاپ و سپس خانه ميباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره اي باقي مانده است!(اينجاست که ميگن مردونگي مرده!!!) به دليل افزايش آرايشات روي صورتشون اضافه وزن مي آورند و براي جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم ميکنند!يک ميز اختصاصي براي خودشان و BF شان در تريا دانشکده رزرو است!تابلو ميشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک مي شناسند.سند کميته انضباطي را به نامشان ميکنند!
در جواب سلام شما (بعد از 10 دقيقه!) مي گويند:اوا سلام ببخشيد حواسم نبود(طرف داره عاشق ميشه و حواسش يه جاي ديگست....خاک بر سرت!)
ترم 6 – خيلي تابلو ميشوند!عاشق ميشوند! مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند!مشروط ميشوند!!!
ترم 7 – به طرز وحشتناکي تابلو ميشوند! در عشق شکست ميخورند!مشروط ميشوند!
ترم 8– دوباره آدم ميشوند.ديگر تابلو نيستند چون جوانان مستعد ديگري جاي آنها را ميگيرند(من لذت مي برم ميبينم اين جوونا.......!)جاي جاي دانشگاه برايشان خاطره انگيز است.مثل بچه آدم اين ترم درس ميخوانند فارغ ميشوند.در به در دنبال شوهر ميگردند.به نگهبان جلوي در دانشگاه هم پا مي دهند.به اولين پيشنهاد جواب مثبت ميدهند و از چاله به چاه مي افتند!!!!
بعد از دانشگاه: ازدواج ميکنند و رخت بچه ميشورند
حتما بخونین .... ![]()
چرا عشق کور است و ديوانگی همواره در کنار او ... ؟
در زمان های بسيار قديم وقتی هنوز پای بشر به زمين نرسيده بود،فضيلت ها و تباهی ها همه جا شناور بودند.آنها از بيکاری خسته شده بودند،روزی همه ي فضايل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند،خسته تر و کسل تر از هميشه،ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت:
بياييد يک بازی کنيم مثل قايم باشک،،،
همه از پيشنهاد او شاد شدند و ديوانگی فورا" فرياد زد من چشم می گذارم!!!
از آنجايی که هيچکس دلش نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد،همه قبول کردند که او چشم بگذارد،،،
ديوانگی جلوی درختی رفت،چشم هايش را بست و شروع کرد به شمردن،
يک،،،دو،،،سه،،،
همه رفتند تا جايی پنهان شوند،لطافت خود را به شاخ ماه آويزان کرد،خيانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد،اصالت در ميان ابرها پنهان شد،هوس به مرکز زمين رفت،طمع داخل کيسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و ديوانگی همچنان مشغول شمردن بود،،،
هفتاد و نه،،،هشتاد،،،هشتاد و یک،،،
همه پنهان شده بودند بجز عشق که مردد بود و نمی توانست تصميم بگيرد و جای تعجب هم نيست،چون که همه می دانند پنهان کردن عشق مشکل است و در همين حال ديوانگی به آخر شمارش می رسيد،،،
نود و پنج،،،نود و شش،،،نود و هفت،،،
هنگامی که ديوانگی به صد رسيد عشق پريد و پشت يک بوته ي رز پنهان شد!!!
ديوانگی فرياد زد : دارم می آيم،
اولين کسی را که پيدا کرد تـنبلی بود،زيرا تـنبلی تـنبلی اش آمده بود تا جايی پنهان شود،لطافت که به شاخ ماه آويزان شده بود را پيدا کرد،دروغ را تهه درياچه،هوس را مرکز زمين،خلاصه يکی يکی همه را پيدا کرد بجز عشق که از يافتنش نااميد شده بود.
حسادت در گوشهايش زمزمه کرد که تو حتما" بايد عشق را پيدا کنی و او پشت بوته ی گل است.ديوانگی شاخه ای چنگک ماننده را از درخت کند و با شدت آن را در بوته های گل رز فرو برد،دوباره و دوباره،،،تا اينکه با صدای ناله ای متوقف شد،عشق از پشت بوته های گل بيرون آمد،با دست هايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون می زد،او نمی توانست جايی را ببيند، چون کور شده بود...!
ديوانگی گفت: من چه کردم،چگونه می توانم تو را درمان کنم؟
عشق پاسخ داد :تو نمی توانی مرا درمان کنی،اما اگر می خواهی
می توانی راهنمای من باشی،،،
و از آن روز است که عشق کور است و ديوانگی همواره در کنار او،،،
۱- سیستمعامل «windows 2000» به «شبابیک ۱۴۲۱» تغییر نام داده میشود (توضیح اینکه
شبابیک به معنی پنجرهها و ۱۴۲۱ سال قمری معادل ۲۰۰۰ است)
۲-با نصب نرمافزارهای جدید کلیه رایانهها در ساعات ملکوتی اذان برای ادای فریضه نماز به مدت
۳۰ دقیقه به طور خودکار shutdown میشوند و هرگونه تلاشی برای جلوگیری از خاموش شدن
رایانه به انفجار آن و تخریب ساختمانهای اطراف منجر خواهد شد.
۳- نصب مرگ بر امريكا ( yahoo messenger سابق) روی رایانهها باید با اجازه وزارت ارشاد باشد.
۴- پیامبر شما علاوه بر send to all باید از گزینه send to all muslims نیز برخوردار باشد.
۵- اگر دو جنس مخالف قصد چت داشته باشند باید ابتدا صیغه جاری شود.
۷- اگر دو جنس حتی موافق هم باشند باز جاری کردن صیغه احتیاط واجب است چون امکان دارد
طرف مقابل asl دروغکی داده باشد و خود را جنس موافق شما جا زده باشد.
۷- استفاده از بعضی smiley (شکلک)های یاهو گناه کبیره است و حکم آن مانند این است که
انسان گوشت برادر خود را بخورد. احتیاط مستحب آن است که اصلاً از این شکلکها استفاده نشود.
۸- بجای گفتن hi باید از عبارتsoavrvb استفاده شود که همان مختصر شده عبارت
salam_on_alaikom_va_rahmatollahe_va_barakato است.
۹- در بیان سرعت انتقال خطوط بجای بیت از «بِیت»، بجای کیلوبیت از «اهل بیت» و بجای مگابیت از
«اهل بیت عصمت و طهارت» استفاده شود.
۱۰- در پسوردها حتماً باید از نام ائمه استفاده شود به اضافه سه کاراکتر اضافه (& ، # و @) برای
جلوگیری از حدس زدن پسورد توسط بقیه. شایان ذکر است استفاده از کاراکتر $ تا زمان برقراری
رابطه با آمریکا مجاز نمیباشد.
۱۱- برای ارتباطات بین شبکهای باید فقط از فیبر نوری استفاده شود چون نور واژه مقدسی است و
بهیچ وجه نباید از ارتباطات بیسیم استفاده شود چون ناچار به استفاده از ماهواره میشوید.
۱۲- کلیه کافینتها موظف به تغییر نام خود به «چایشبکه» هستند. استفاده کنندگان از اینترنت
فقط اجازه مشاهده سه سایت زیر را دارند، بقیه سایتها باید قبل از تاسیس از مراجع ذیربط
(بیربط) مجوز داشته باشند.
۱۳- صدور مجوز برای هر سایت با برقرار بودن شرایط ذیل حاصل میگردد:
الف- در هنگام مشاهده سایت، ابتدا باید یک flash نمایش داده شود که مضمون فلش یادآور
روزهای جبهه و جنگ باشد.
ب- فونت لینکها حتماً باید کوفی باشد.
ج - بجای استفاده از فونتهای «نازنین»، «میترا» و «سینا» باید از فونتهای «زینب» و «غلامحسین»
و«کبری» استفاده شود
مردها كلا به سه گروه اصلي تقسيم ميشن:
گروه اول مردهائي هستند كه دوست دارن خودشون رو بدبخت كنند! اين دسته از مردان ميرن زن ميگيرن!
گروه دوم مردهائي هستند كه دوست ندارن خودشونو بدبخت كنن، ولي تا چشم باز ميكنن ميبينن سه، چهار تا بچه مردم رو بدبخت كردهاند! اين گروه ميرن كشيش كليساهاي كاتوليك ميشن!
آخرين گروه هم مرداني هستند كه ميرن زن ميگيرن، بعدش باز هم ميرن زن ميگيرن، اونوقت ميرن يه زن ديگه هم ميگيرن و يه دو جين هم صيغه ميكنن! اين گروه ميرن فقيه ميشن و مرجع تقليد مسلمين جهان!
و اما زنها كلا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن:
گروه اول زنهائي هستند كه مردها رو بدبخت ميكنن!
گروه دوم زنهائي هستند كه اشك مردها رو در ميارن!
گروه سوم زنهائي هستند كه جون مردها رو به لبشون ميرسونن!
گروه چهارم زنهائي هستند كه كاري ميكنن مردها روزي 18 بار (ميانگين!) آرزوي مرگ كنن!
گروه پنجم زنهائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستند (ولي هستند!!)
حالا يكي بي زحمت به ما بگه كي بود كه ميگفت زن هاي ايراني در جامعه ما نقش چنداني ندارند؟؟؟
چند راه برای بازی کردن با اعصاب دیگران
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتن
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
يل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! توي دستكش دوستتون بهتره
قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
جاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عکس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
تو ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين
يك دختر مثل يك آدامس است...
جويدن طولانى هر آدامسى به جز بيمزه شدنش حاصلى ندارد يك دختر مثل يك آدامس است... هيچ وقت آدامس نيم خورده’ كسى را به دهان نگذايد يك دختر مثل يك آدامس است... داشتن آدامسى كه نتوانى بازش كنى با نداشتنش هيچ فرقىندارد.
يك دختر مثل يك آدامس است... آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد. يك دختر مثل يك آدامس است... هر از چندى به دندانهايتان هم فرصت استراحت بدهيد، به هرحال آدامستان را ميتوانيد عوض كنيد ولى دندانهايتان را نه.
يك دختر مثل يك آدامس است... به چشيدن طعم تنها "يك" آدامس اكتفا نكنيد، آدامسها در شكلهاقيمتها و مزه هاى مختلف ساخته ميشوند.
يك دختر مثل يك آدامس است...
فراموش نكنيد كه پايان كار هر آدامس سطل آشغال است، پسبراى هيچ آدامسى قيمت زيادى نپردازيد.
يك دختر مثل يك آدامس است... و ازدواج مثل قورت دادن آن، هيچ احمقى آدامسش را قورتنميدهد.
يك دختر مثل يك آدامس است... داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يك آدامساست.
يك دختر مثل يك آدامس است... حسرت آدامسى كه دورش انداخته ايد را نخوريد. آدامسهاىخوشمزه تر هميشه پيدا ميشوند.
-ارزوی من خوشبختیه توست با من باشی یا نباشی فرقی نمی کنه
- خودم هم نمی دونم چکار می خوام بکنم نمی خوام تو هم به اتیش من بسوزی
- تو هم خوشگلی هم باهوشی هم زرنگ ....ادمهایی خیلی بهتر از من گیرت می یاد
- ما مدلهای ذهنیمون با هم فرق می کنه!!هیچ پروسیجری برای تلفیق این دو مدل نداریم
- تاکید مداوم بر برخی گفته های شریعتی"اگر عشق دوام یابد به ابتذال می کشد"
- من عاشق تو هستم ولی هر عشقی نباید به ازدواج ختم بشه عاشقا اصولا به هم نمی رسن
- تو لیاقتت خیلی بالاتر از منه عزیز
خانومای عزیز ناراحت نشن
فرق دخترها و پسرها براي کشيدن پول از عابر بانک
پسرها
با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن
دخترها
با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیذارن برای آدم)
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
میندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا اینقدر يواش ميره)
...
يك دختر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر========================۱ـ لباساشو رو درمياره رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه جلوي آيينه مي ايسته شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو, ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت , مو بدن, كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده, پرپشت كننده, براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره
۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه, حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده, احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه
۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه
ساعت ۸ شب ============================================================================يك پسر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر ============================================================================
۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته , لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ, فيگور راست, نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره, (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز, آبي, بنفش
۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ,كر كر ميخنده
۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده, آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش
۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر =========================================================================